تبليغاتX
خال ٍخالی
دریا می رومُ

دریا

از من برمی گردد.

شبهاحبابها

               از خوابهایم

                             به ماهیها می رسند.

+ نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 9:39 توسط جواد رحمانی |

فرق 

+ نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 10:55 توسط جواد رحمانی |

همین طور سرش را پائین می‌اندازدۥ
می‌آید
آنقدر که کله‌ی آفتاب می‌افتد بالا
یک سرش را باد می‌گیرد؛
یک سرش را بند رخت‌های آویزان به آن‌که خودت می‌دانی.
نترس
بر می‌گردد
از پشت کوه
حتی به خاطر هیچ
و از نگاهش دو کوه به هم می‌رسند
چه رسد به ما
حتی در تهران.
آن وقت در دره‌ی ما
سایه خوابش را زیر چنار می‌برد
و خر عرعرش را با یاسین‌های آویزان به گوشش
دور از خرخر پیرمرد.

عجیب نیست
دیر دورتر می‌رود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 17:7 توسط جواد رحمانی |

هر كجا كه براي كوهستان زرد است بياباني بزن

هر كجا كه بيابان سبز است

خنده ات را منعكس كن

كه شمايل قدسي باز به پرواز در آمده است

نام خدا را بر زبان آر

تا شهيدان گريه كنند

و آه خود را به قلم پاي آهوان گرهي بزنند.

تاروح بيابان شاد شود

كه هميشه اش پرواي پرواز ی است از جبرئيل

كه بر كوهي خسته كوهان دارد

از دردي كه من هستمُ

زيبا

 

+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 18:43 توسط جواد رحمانی |