ماها
مادورميزنشينا
كه صدامون ساكت ِ
دستامون تند ميره
تند مياد
ما كه شبا خوابيم وُ
روزام ميريم سر كار
ماكه سبك ميخوريم
سبك مي خوابيم
سبك ميريم
ماها
همش مال يه نفريم
يه نفر
كه مي خواد به ياد بياره
چيكارا نكردكه
هي برج...
إي برج
امان از پاشنه هاي بلند تو
كه رحم نمي كنه
به كمرهاي تا چمن بالا
هر جا كه رفتم
إي...رفتم
از هر كجا اومدم
موندم
الامان الامان...
برُ بِر تو چشمايِ من نيگا نكن
تو كه از خداي من نمي ترسي
بس كن فُر إليزا
آسانسور كه به آسمون نمي رسه
منم كه لالم
_چرا!
تمام راه هاي رفته رُ برگرد
_آخه ...صف از نوبتم گذشته
_نترس
برگرد
چند بار ديگه برو ُ
برگرد
_ بالاتر نيام...آخه
كي صدامو برسونه به صدات؟
_بالاخره به تو هم مي رسه
اين يه دست شلوار ِ جين؛
آخرين مُدلش
إي جان إي جان...
هنوز جايِ پارك زياد داريم
تويِ اين پاركينگِ خالي وُ تاريك
تاريك
تاريك تر
تا خونِ
تار ِ
تو.
مُرده رُ آوردن زیرآسمونِ ابری
آسمون ابری موندوُ
مُرده
مُرده.
می شود دور یک زخم را
سیم خاردار کشید
تا مال خودش باشد
زخم
اگر زخم باشد
می سوزد از خودش
می پیچد از خودش
واز همه ی آن دردها
که هر روز ٍ روز به سراغش می آیند
آوازهای ٍ تازه تازه یاد می گیرد
برای ٍ بچه هایش
که فردا
زخم می شوند.
......
نترس!
میرم پشت درخت
-می دانم
پرنده که آمد نشست سر شاخه ی خشکیده
من هم
پر می کشم به تو
از پشت درد
موج ُ
ساحل
دیوار و آسمان
کدام آن یکی را نوازش می کند
دستهای من
یا بازوان تو ؟