((بعد ِ قحطی بارون میاد
بارونِ زیاد))
ما مردایی که کنج اتاقای تاریک
به مُنیتور زل می زنیم وُ
دائم رنگ عوض می کنیم
فکر نمی کنیم آخر خوابمون مهتاب بشه
اینم اونا یادمون دادن
همونا
که خودشُ مینداز ِ تو اون جاهایِ خالی ِ حیاط
که ما با جایِ خالی ِ مرده هامون پرش کردیم
آره سرما!
تنهایی دنبالِ دار ِ
توبمون
ما که رفتنی هستیم.