تبليغاتX
خال ٍخالی
گلادیاتورشوخی نداشت

شِمر هم

وقتی اون دوتا دست بریده افتاد تو چنگ نرون

خون بود که جلو چشاش زانو می زد

این شد که خنجر یه رنگی ِ من و بابات

 تو پهلویِ سزار به هم رسید

درد ِ تو قصه ی ناتموم ِمن ِ

إنقد ازاین فیلمای ِ هالیوودی نبین

تمومش کن.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 15:15 توسط جواد رحمانی |

خیلی چیزا قلابیَن

مثل جای خالی ِ تو

توی ِ عکس  من

یا جای عوضی عکس  من

تو کیف تو

قلابی هستن وُ

به قلابایی می رسن که از آسمون واسه من و تو میندازن

مواظب باش!

+ نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 11:48 توسط جواد رحمانی |

این یارو رُ میشناسم

اون وقتا

جفت جفت می پرید

حالام که تَکه

بازم میگم

همیشه جوری نیگات می کنه که انگاری

خوب

منم این زخمُ میشناسم

نوار زخم بندی می خواد چی کار

خودش خوب میشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 10:53 توسط جواد رحمانی |

 

بزرگ که بشی

مامانت بهت میگه:

آخ وقتی که تو بچه بودی....

بزرگ تر که بشی

وقتی یکی ازاین تاکسیا

تو یه شنبت که آخر تعطیلی ِ من ِ وُ

اول جمعه یِ تو

حتی پای ِ چراغ قرمزم واست وانمیسه 

من بهت میگم

بچه هم که بودی

سرخاب صورتش رنگ تعطیلی ِ غروب بود

مثل همین تاکسیا.

+ نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385ساعت 18:24 توسط جواد رحمانی |