تبليغاتX
خال ٍخالی
اشتباه می کرد 

اونی که یادمون داد

ما دو تا

دو دسته ایم

یه دسته هم هستیم

که اصلن اون دوتا رُ حساب نمیاریم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 17:15 توسط جواد رحمانی |

یکی نیست بگه

پس این حبابا ازکجا میان

که هی میخورن به دماغ ِ ما وُ

گُرُمب

        گُرُمب

                 می ترکن....

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 12:28 توسط جواد رحمانی |

هیچکی نمی تونه مث من لال بشه

لامم به کامم ِ

دستمم تو جیبم.

حرف نزدنم از سر بی حرفی ِ

تو هر کاری که بگی

لال که میشم

رادیو تلویزیونم کر میشن

دو روز دیگه که

حسابی سرم سنگین شد

میشم آنتن ِ بالا سر ِ بچه هام

که تازه میخوان به حرف بیان

میشنوی؟

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 12:27 توسط جواد رحمانی |

اولین کسی بود که نظرش اومد 

میشه این مشکل ُ حل کرد

بعد که نور مهتابی افتاد تو صورتش

همه اون جای خالی رُ بالا سرش دیدن

سر ِ همین

 سرشونُ پایین آوردن

فقط یکی بود که گفت یه اشتباهی شده

اون یکی نبود

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 19:53 توسط جواد رحمانی |

- هاج و واج نیگایِ من می کنی که چی؟

- تو هم همونی وُ می بینی که من خیال می کنم!؟...

قالتاق ِ که دستشُ از جیب ِبچه کولی در آوردو گریه کنون روونش کرد وُ خودشم (

زد به چاک

هر دو شون مطمئن شدن:

هر کابوسی

 یه روزی تموم میشه.

 

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 12:39 توسط جواد رحمانی |

یه روز که قلبم میون پله ها وایساد

خودش میاد بالا

نه باغ مظفر می بینه

نه اخبار۲۰:۳۰

دنبال جای خالیش می گردِ

اونقد می گردِ و می گردِ

که گردِ باد همه چی رُ میگیر ِ

اونوقت 

فقط تویی که به پایین رفتن فکر می کنی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 19:37 توسط جواد رحمانی |