تبليغاتX
خال ٍخالی
تو رو خنده انداختم

خودم ُ از پا :

از بس که شکلکش شدم.

راهی پیشم نبود

تو رو پیش انداختم

گم شدی:

ازبس که عین خودش بودی

خنده هات اما

هنوز تو گوشم بود

فهمیدم رامُ درست میرم 

حالا دیگه

هم از خنده افتادم

هم از خودم.

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 16:55 توسط جواد رحمانی |

حالا که نه

بازم زود ِ یادت بیاد

روزی رو که

اون خیابون بلندُ

ظل آفتاب

تا تهش رفتی  وُ

شب که خونه رسید باتو

خستگی هات رو شونه های ِ زنت نشست

تو وُ زیرسیگاری ِ مرده ریگ ِ بابا بزرگ

رو ایوون.

به خدا ماه پشت ابرم دید

بازم یه بار به خودت نگفتی:

امروز

امروز

امروز...

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 10:52 توسط جواد رحمانی |