تبليغاتX
خال ٍخالی
تمام شبش ُ تو دفتر کارت

منتظر میشینه

تا

 سپیده.

بالاخره

با ساعتی که تو سرت زنگ میزنه

سپیده ی فردا هم می رسه

بازم دیر می رسی وُ

بازم اون رفته

پشت میزش میشینی وُ

به خودت میگی:

((بوی سیگاری که اتاق ُ برداشته

از دیشبش نیست

از دیروز من ِ))

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 20:52 توسط جواد رحمانی |