RSS
منتظر میشینه
تا
سپیده.
بالاخره
با ساعتی که تو سرت زنگ میزنه
سپیده ی فردا هم می رسه
بازم دیر می رسی وُ
بازم اون رفته
پشت میزش میشینی وُ
به خودت میگی:
((بوی سیگاری که اتاق ُ برداشته
از دیشبش نیست
از دیروز من ِ))